فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )

964

فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )

كرد ، - الفرسُ الأرضَ : اسب با سمهاى خود زمين را به سختى كوبيد . الهَمِر - مرد فربه و تنومند . الهَمْرَة - اسم مره از هَمَرَ ، يك بار باران آمدن ، غرولند كردن از روى خشم . هَمْرَجَ - هَمْرَجَةً [ همرج ] عليه الخبرَ : خبر را درهم برهم براى او گفت . الهُمْرُجان - [ همرج ] : سر و صداى پوچ مردم . الهَمْرَجَة - [ همرج ] : خبر را درهم برهم كردن ، آميختگى ، سر و صداى پوچ مردم ، بيهوده ، سبكى ، شتاب . هَمَزَ - - هَمْزاً ه : بر آن فشار آورد و كوبيد و دور كرد ، او را زد ، او را بر زمين انداخت ، - الْفَرسَ : اسب را با مهميز زد تا بتازد . ، - العِنَبَ او رأسَه : انگور يا سر او را فشار داد ، - الشّيطانُ الإنْسَانَ : شيطان انسانرا وسوسه كرد ، ، - الكلمةَ او الحرفَ : كلمه يا حرف را با همزه تلفظ كرد يا بر روى آن علامت همزه گذارد . الهَمْز - مص ؛ « هَمْزُ الشيطان » : ديوانگى . الهَمَزَى - « ريحٌ هَمَزى » : بادى كه وزش آن صداى سختى دارد ؛ « قوسٌ هَمَزَى » : كمانى كه با شتابى سخت تير رها كند . الهَمْزَة - ج هَمَزَات : اسم مره از ( هَمَزَ ) است ، حرف اول از حروف مبانى ( الفبائى ) ؛ « هَمَزَاتُ الشيطانِ » : وسوسه هائى كه شيطان بر دل انسان مىافكند . الهُمَزَة - سخنچين و عيبجوى مردم ، آنكه ديگرى را غيبت كند . هَمَسَ - - هَمْساً الصوتَ : صدا را پنهان ساخت ، - الَيّ بِحَدِيثِه : آهسته و در گوشى با من سخن گفت ؛ « همس فى اذُنِه » در گوشى با او سخن گفت ، - الطَّعامَ : غذا را در حالى كه دهان خود را بسته بود جويد ، - الشيطانُ : شيطان وسوسه كرد ، - بِالقَدَم : آهسته گام برداشت ، - الرّجُلُ : آن مرد بدون سستى در شب راه رفت ، - العِنَبَ : انگور را افشرد ، - الشيءَ : آن چيز را شكست . الهَمْس - مص ، صداى آرام و آهسته ؛ « يتكلَّمُ هَمْساً » : آهسته سخن مىگويد ، هر آهسته اى ؛ « هو يَطَأُ الأرضَ هَمْساً » : آهسته بر روى زمين گام بر مىدارد . هَمَشَ - - هَمْشاً الشىءَ : آن چيز را گردآورى كرد ، - فلاناً : او را گزيد ، - القومُ : آن قوم سخن گفتند و حركت كردند ، - الجرادُ : ملخ جنبيد تا بپرد ، - - هَمْشاً الرجُلُ : آن مرد سخن بيهوده بسيار گفت . هَمِشَ - - هَمَشاً الرجُلُ : مرادف ( هَمَشَ ) است . الهَمْش - مص ، شتابزدگى در غذا خوردن . الهَمِش - آنكه با انگشتانش تند كار كند . هَمَع - - هَمْعاً و هَمَعاً و هُمُوعاً و هَمَعَاناً و تَهْمَاعاً تِ . العينُ : چشم اشك ريخت ، - رأسَه : سرش را شكست . الهَمِع - « سحابٌ هَمِعٌ » : ابر بارنده . الهَمِعَة - « عينٌ هَمِعَةٌ » : چشمى كه همواره اشك ريزد . هَمَلَ - - هَمْلًا تِ الإِبلُ : شتران در شبانه روز بدون شتربان رها شدند ، - تِ السماءُ : آسمان پيوسته و آرام باريد ، - - هَمْلًا و هَمَلَاناً و هُمُولًا تْ عَينُه : چشم او اشك ريخت . الهِمْل - جامهء وصله پينه شده . الهَمَل - آب روانى كه مانعى در برابر آن نباشد ، ليف كنده شدهء درخت خرما ، - من الإِبل : شترى كه شبانه روز براى چرا بدون شتربان رها شده باشد . الهِمْلَاج - ج هَمَالِيج [ هملج ] : يابوى خوب رو . هَمْلَجَ - هَمْلَجَةً [ هملج ] البرذونُ : يابو تند و هموار راه رفت ، يابو خوب راه رفت . الهَمَلَّع - [ هملع ] : مردى كه وفا ندارد و در دوستى و برادرى استوار نباشد ، مردى كه سخت گام نهد و بر دارد ، شتر تندرو . الهَمَلَّعَة - [ هملع ] : مؤنَّث ( الهَمَلَّع ) است . هَمَّمَ - تَهْمِمياً [ همّ ] تِ المرأةُ في رأْس الصبيّ : زن كودك را با آوازى نرم و آرام خوابانيد ، او را بيهوش كرد . هَمْهَامِ - [ همهم ] بالبناءِ على الكسر : اسم فعل است به معناى چيزى باقى نمانده است . الهَمْهَام - [ همهم ] : مرد بزرگوار و قهرمان و بخشنده ، - ح : شير بيشه . الهَمْهَامَة - [ همهم ] : گلهء انبوه از شتران . هَمْهَمَ - هَمْهَمَةً [ همهم ] : آهسته سخن گفت ، با آواى خفى و پنهان اندوه خود را بيان كرد ، ، - الرّعدُ : تندر آواز داد . الهَمْهَمَة - [ همهم ] : مص ، سر و صداى گاوان و فيلها و مانند آن ، هر صدا و آوازى كه با گرفتگى از گلو بيرون آيد . الهُمْهُومَة - [ همهم ] : مرادف ( الْهَمْهَامَة ) است . الهَمُوز - « قوسٌ هَمُوزٌ » : كمانى كه تير را با شتاب رها كند . الهَمُوس - آنكه شبانگاه راهپيمائى كند ، شير نرم گيرنده ، شير شكنندهء شكار خود . الهَمُوع - روان . الهَمُوم - [ همّ ] : « ناقةٌ هَمُومٌ » : ماده شترى كه خوب راه رود ؛ « سَحَابَةٌ هَمُومٌ » : ابر بارنده ؛ « بِئْرٌ هَمُومٌ » : چاه پر آب . الهِمْيَان - ج هَمَايِين [ همي ] : بند شلوار ، كيسه اى كه در آن پول نهند و بر كمر بندند . الهَمِيد - « رجُلٌ هَمِيدٌ » : آنكه از فرط گرسنگى نزديك به مرگ است . الهَمِيز - « رجُلٌ هَمِيزُ الفؤادِ » : مرد تيزهوش و خوش قلب . الهَمِيس - راه رفتن آهسته و بى صدا ، صداى حركت پاهاى شتر . الهَمِيشَة - ملخ پخته . الهَمِيم - [ همّ ] : خزش ، - مِنَ الْمَطَر : باران سست . الهَمِيمَة - ج هَمَائِم [ همّ ] : باران نرم دانه ريز . الهَنُ - ج هَنُون [ هنو ] بتخفيف النون و قد تشدّد في الشعْر : كنايه از هر اسم جنس است به معناى ( چيز ) ؛ « هَذَا هَنُكَ » : اين چيز تو است . اعراب اين كلمه با حرف است كه در حالت رفع با واو و در حالت نصب با الف و در حالت جر با ياء مىباشد مانند هَنُوهَا و هَنَاها و هَنِيَها . مثناى اين كلمه هَنَان و هَنَوان است .